اگر شما هم اهل یادگیری و مطالعه کتاب های رشد فردی و مهارت های زندگی باشید (حتما هستید که الان اینجایید!)، احتمالا بارها با واژه هدفگذاری برخورد داشته اید. شاید هم بارها تصمیم گرفته اید که برای زندگی خود هدفگذاری کنید اما هر دفعه ناکام مانده اید.

اما واقعا هدف چی هست و هدفگذاری چه نقشی در زندگی ما خواهد داشت؟

 

هدفگذاری: عبارتی شیک یا یک حقیقت؟

بیایید با هم تصور کنیم! تصور کنید در یک روز دل انگیز تصمیم می گیرید راهی سفر شوید. چمدان می بندید، خودرو را روشن می کنید و حرکت می کنید. حال مقصد کجاست؟ نمی دانید!

با خود می گویید مهم سفر است. مقصد مهم نیست و از مسیر لذت می برم. تا اینجای کار مشکلی وجود ندارد. مشکل زمانی ایجاد می شود که خود را درگیر مسیر و اتفاقاتی می کنیم که از دست ما خارج است.

ممکن است شرایط آنطور که انتظارش را داریم پیش نرود و در راه گاهی مجبور شویم مسیر خود را تغییر دهیم. در نهایت احتمال اینکه به یک مکان ثابت و امن برسیم وجود دارد اما ممکن است به اندازه ای درگیر مسیر شده باشیم که وقتی به یک جای ثابت رسیدیم، آنقدر خسته راه باشیم که نتوانیم از آن لذت ببریم. ویا آنقدر طی کردن مسیر زمان برده است که به ناچار باید به جای اول خود برگردیم تا از مسئولیت های زندگی خود بازنمانیم.

داشتن هدف در زندگی، مانند تعیین مقصد در مسافرت است. در چنین شرایطی کافی است مقصد نهایی خود را مشخص کنیم. آنگاه می توانیم از مسیر هم لذت ببریم. آنگاه حتی اگر مجبور به تغییر مسیر شدیم، این تغییر را در جهت رسیدن به آن مقصد انجام می دهیم. در این حالت حتی اگر لازم باشد می توانیم تغییری در مقصد خود صورت دهیم اما در نهایت انتخاب های ما هوشمندانه و آگاهانه خواهد بود.

 

چطور هدف تعیین کنیم ؟

مبحث هدفگذاری از جنبه های مختلف قابل بررسی است. گفته می شود تنها 3 درصد انسان ها برای زندگی خود هدف تعیین کرده اند. این موضوع دلایل متعددی دارد که در ادامه به چند مورد از آسیب های هدفگذاری اشاره می کنم.

 

آسیب اول: غرق در رویا می شویم!

موضوع این است که ما هدف را با رویا اشتباه می گیریم. ممکن است هر کدام از ما رویاهایی در سر داشته باشیم و تصور کنیم هدف داریم. مانند فردی که با خود می گوید “می خواهم فرد ثروتمندی شوم.” یا “می خواهم بزرگترین موسیقی‌دان کشور شوم”.

چنین افکاری معمولا در حد یک رویا باقی می مانند. مگر آنکه تصویر روشنی از آن برای خود بسازیم و بتوانیم برای آن برنامه ریزی کنیم. اساسا واژه هایی مانند “برترین” و “بزرگترین” باعث انحراف مسیر ما خواهد شد. به طور مثال کسی که با خود می گوید “می خواهم بزرگترین موسیقی‌دان کشور شوم”، لازم است آن را به اجزای قابل درک‌تری تبدیل کند. مثلا مشخص کند :

  1. می خواهد به چه سطحی در موسیقی برسد؟
  2. می خواهد در نواختن چه سازی مهارت کسب کند؟
  3. می خواهد باید برای یادگیری آن ساز چه کاری انجام دهد؟
  4. می خواهد چقدر در روز برای رسیدن به هدف خود زمان و انرژی صرف کند؟
  5. و غیره.

 

آسیب دوم: حتی برای خودمان باورپذیر نیست.

گاهی چیزی که به عنوان هدف مشخص می کنیم، آنقدر بزرگ و غیرقابل دستیابی به نظر می رسد که حتی خودمان هم باور نداریم. ویا ممکن است به دلیل نداشتن اعتماد به نفس و عزت نفس، خود را لایق آن جایگاه ندانیم. مخصوصا اگر از واژه هایی مانند “بزرگترین” و برترین” که در آسیب اول به آن پرداختم، استفاده کرده باشیم.

تصور کنید شخصی رویای فضانورد شدن را در سر دارد و تصور می کند برای خود هدف تعیین کرده است. در صورتی که حتی تجربه سفر هوایی را هم ندارد، حتی تابه‌حال یک تلسکوپ را از نزدیک ندیده است! و یا هیچ اطلاعی از محدودیت ها و ظرفیت کم پذیرش برای این موضوع را ندارد. بنابراین فضانورد شدن برای او در حد یک رویا باقی می ماند.

در چنین شرایطی لازم است طبق توصیه ای که در آسیب اول کردم، موضوع را تا حد امکان برای خود شفاف، روشن و قابل درک و برنامه ریزی کنید.

 

آسیب سوم: تعیین خواسته به جای هدف

اتفاقی که بعضا رخ می دهد، این است که ما موضوعی را به عنوان هدف خود مشخص می کنیم. در صورتی که آن موضوع می تواند به عنوان یک خواسته یا بخشی از یک هدف بزرگتر باشد. به طور مثال در حوزه تحصیلی، قبولی یا کسب یک رتبه خاص در کنکور سراسری، نمی تواند هدف باشد. وقتی کسی هدف خود را فعالیت در یک زمینه خاص در آینده تعیین می کند، کنکور می تواند تبدیل به بخشی از آن شود. مانند کسی که می خواهد یک جراح مغز و اعصاب برجسته شود و لازمه آن، گذشتن از مراحلی مانند کسب رتبه مناسب در کنکور است.

 

آسیب چهارم: برنامه ای برای هدف خود نداریم.

وقتی هدفی برای خود مشخص می کنیم لازم است برای آن برنامه ریزی مشخصی داشته باشیم. برنامه ریزی ما می تواند دارای بخش های مختلفی مانند مشخص کردن اقدام های لازم برای رسیدن به هدف و تعیین یک زمانبندی مشخص مثلا 1 ساله یا 3 ساله باشد.

حقیقت این است که شرایط زندگی و امکانات در اختیار ما همیشه در یک سطح باقی نخواهد ماند. بنابراین زمانبندی و برنامه ریزی کردن برای دستیابی به هدف مشخص شده، می تواند به ما دید درستی بدهد تا اگر لازم شد بتوانیم به صورتی هوشمندانه تغییری در اهداف خود صورت دهیم.

 

آسیب پنجم: با نوشتن غریبه ایم!

وقت آن رسیده که به جادوی قلم ایمان بیاورید. وقتی فکر می کنیم هدفی در سر داریم، باید آن را بنویسیم. نوشتن به باورپذیری آن کمک می کند. ضمن اینکه نوشتن کمک می کند در هجوم انبوهی از اطلاعاتی که هر روز به مغز ما وارد می شود، بتوانیم روی اهداف خود متمرکز بمانیم. تا وقتی هدف خود را روی کاغذ نیاوریم و برای آن برنامه ریزی نکنیم، آن موضوع صرفا به شکل رویا باقی خواهد ماند.